تبليغاتX
یا حجت بن ا لحسن العسکری
دل نوشته های يک بنده در انتظار ظهور

 

                        

ای نازنينم! ای وجود مهربان!

ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!

ای خدای بزرگ و فاعل!

تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت،

تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش

تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت

مگذار لحظه‌ای از وجودت غافل شويم

مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند

 

 

ای یکتا!ای یگانه!ای کمال مطلوب و منتهای آرزوها.

ای بخشاینده دنیا و آخرت..

مثل من مثل درویش تهیدستی است که جز تو توانگری نمی شناسد تا دست دریوزگی به درگاهش پیش برد.  

مثل من مثل گناه کاری است که جز تو آمرزنده ای سراغ ندارد تا از وی مرحمت و مغفرت تمنا کند.

مثل من مثل نا توانی است که جز تو توانایی نمیبیند تا از قدرتش بهره مند شود.

ای که ابرهای کدورت و غم را از افق فکرها  کنار می زنی!

ای خداوند جلال و اکرام!

ای پروردگار من!

به حق آن کس که از انبوه بندگان خویش انتخابش کرده ای و ما لحظه شماری می کنیم تا قدم بر چشمان ما گذارد..

با من بمان، كه ظلمت شب از راه می‌رسد، وقتی كه هيچ ياوری نيست و آسايش گريخته است.

خدايا! ای ياور بی‌كسان با من بمان، در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.

چه چيزی جز لطف تو می‌تواند ترس ها را در هم بشكند؟

چه كسی جز تو می‌تواند راهنما و پناه من باشد؟

در روزهای ابری و آفتابی با من بمان، از هيچ دشمنی نمی‌هراسم، چون تو در كنار مني!

آنجا كه تو هستی اشك‌ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست.

خدايا! اگر با من بماني، هميشه پيروزم. خدايا در زندگی هرگز از ياد نمی‌برم،

گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند،

اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من می‌بخشي!

خدايا! اگر با من باشی چه كسی می‌تواند عليه من باشد؟

اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشوارها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟

خدايا چنان نزديكی كه نمی‌توانم ببينمت صدای تو هر لحظه با من سخن می‌گويد، اما من آن را نمی‌شنوم.

مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بی‌پرده جمال تو را بشنوم.

مرا بياموز كه پيوسته تو را بجويم و همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.

                        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 6:8  توسط ابر نو بهار  |